آقای شجریان، در ابتدا از گروه «آوا» و برنامههای آن در ایران، اروپا، کانادا، و آمریکا بگویید و اینکه این گروه چه تفاوتی با گروه دیگری که مرکب از شما و آقایان «علیزاده» و «کلهر» بود، دارد؟
گروه آوا فرق چندانی به لحاظ اجرایی با آن گروه سابق نمیکند. تنها بهدلیل آنکه کارها یکنواخت نشود، تنوع داشته باشد و سلیقههای مختلف در موسیقی مطرح شود، هر از چند سالی ما خودمان همدیگر را عوض میکنیم. یعنی با گروههای دیگر یا خوانندهها و نوازندههای دیگر کار را دنبال میکنیم که سلیقههای جدید در موسیقی مطرح شود. این امکان هست که بعد از چند سالِ دیگر، دوباره با هم جمع شویم و کار بکنیم.
این تور سال گذشته از اروپا شروع شد و بعد به ایران رفتیم و سپس کانادا و آمریکا آمدیم. خوشحالیم که شنوندگان این برنامه راضی و خوشحال بودهاند. سعی ما بر این بوده است که علیرغم مشکلات موجود، بهترین اجراها را داشته باشیم که مردم راضی باشند و ما هم خوشحال از رضایت مردم.
اعضای این گروه را میشناسید و قطعات آوازی بیشتر از ساختههای خودم است و چند تا هم از آقایان «درخشانی» و «فرجپوری» است. یکی از آنها در قدیم اجرا شده است ؛ ولی بقیه تازه است و برای نخستین بار اجرا میشود. این قطعات بر روی اشعار حافظ، سعدی و مولاناست.
با توجه به تجربهی شما، اجرای این گروه چه تفاوتی با اجرای گروههای دیگری دارد که شما در سالهای گذشته بههمراه آنها برنامههای خود را اجرا میکردید؟
ما هر بار که به صحنه میآییم، آهنگهایمان با دفعات قبل متفاوت است. یک وقتی است که آقای حسین علیزاده آهنگ میسازد، موقعی آقای «پرویز مشکاتیان» یا آقای سعید فرجپوری یا مجید درخشانی یا خود من. به هر حال، این آهنگها با هم به طور طبیعی از نظر نوع حس آن فرق دارند ؛ ولی از نظر نوع موسیقی، تفاوت چندانی ندارد. همه بر اساس موسیقی «نژاده»ی ایرانی و سازهای آن است که هر باری بر اساس حال و هوای خودمان یا جامعهمان یک آهنگی ساخته و اجرا میشود.
اشاره کردید به ساخت قطعات جدیدی که به تازگی ساختهاید. آیا میتوان گفت که این قطعات حال و هوای درونی شما و یا بازتابدهندهی تحولات اجتماعی در این سالهای اخیر بوده است؟
در این برنامه بیشتر از ساختههای قدیمی استفاده شد، ساختههایی که تکمیل نبودند ؛ ولی در این برنامه به صورت تکمیلشده اجرا شدند. چرا که من خود کاری را میسازم؛ ولی برای مدتی آن را رها میکنم و ممکن است چند سال دیگر مراجعه کنم و میبینم که الآن قابل اجراست و تنظیم و جفت و جورش میکنم. ممکن است که نت آن را بنویسیم و یک نوازنده هم آن را برای اجرای گروه تنظیم کند. برخی از قطعات این اجراها یکی دو تایش در همین یکی دو سال اخیر ساخته شده و بقیه هم شاید مربوط به ده پانزده سال قبل باشند.
آیا پس از شنیدن آنها شنونده میتواند تشخیص دهد که کدام جدیدتر است و بازتابدهندهی حس و حال سالهای اخیر شماست؟
برای مثال شاید همین آهنگ «در فراق» که بر روی یکی از غزلیات سعدی است این نکته را تداعی کند:
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی به کجا روم ز دستت که نمیدهی مجالی
نـه ره گــریــز دارم نـه طریـــق آشنــایی چـه غـم اوفتـادهای را که توانـد احتیــالـی
این آهنگ را در همین یکی دو سالهی اخیر ساختهام که میتواند تا حدودی حس و حالم را نشان دهد.
بهنظر میرسد شما در ابتدا شعری را مییابید و بعد بر اساس آن آهنگی را میسازید. آیا این موضوع درست است؟
بله، شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجهی اول اهمیت برخوردار است. یعنی میبینم که شعر میخواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارائه میکنیم. البته شعر برای آواز برای خود جنبههای خاصی دارد و شعر برای تصنیف ویژگیهای دیگری را داراست که باید در موقع اجرای کار به تمام این نکات توجه کرد تا کار خوب از کار درآید.
بیشترین هدف من آن است که مردم شعر را بهتر درک کنند. حتی در تصنیفهایی که من میسازم و اجرا میکنم سعی بر آنست تا تمام مفاهیم شعری به روشنی گویا باشد و لمس شود. و گاهی حتی من مجبور هستم تا ملودی آهنگی را که در سرم هست تغییر دهم تا مفهوم شعر را بهتر ارائه دهم. ولی بقیه کمتر این کار را انجام میدهند ؛ یعنی شعر را فدای آهنگ میکنند.
پس شما در موسیقی به اصالت شعر باور دارید؟
بله، من به اصالت شعر بیشتر معتقدم و همیشه آهنگ را فدای شعر میکنم. همانطور که گفتم، وقتی من شعری را پیدا کردم، آهنگ متناسب با آن را میسازم و به دنبال ارائهی مفاهیم آن شعر هستم. یعنی حتی اگر شاعر هم زنده باشد و گوش بکند، بگوید که همین است و شعرم خراب نشده و منظورم همین بوده است.
شما چه تفاوتی بین مخاطبان کنسرتهای خود در داخل و خارج ایران حس میکنید؟ به هر حال چنین به نظر میرسد که شناخت مخاطبان داخلی از موسیقی شما بهتر از خارجنشینهاست. آیا اساساً وجود چنین تفاوتی واقعیت دارد؟
بله، فرق کوچکی وجود دارد. ولی نکتهی پراهمیت در این میان، تفاوت حال و هوای شنوندگان من در ایران و در خارج از کشور است.
چه تفاوتی دارد؟
کسانیکه در ایران زندگی میکنند، در آن شرایط خاص و با آن ستمهایی که در جامعه اغلب به مردم ما روا میشود سروکار دارند و این مردم غالباً با درد و رنج متأثر از این ستمها به کنسرتهای من میآیند. اما در خارج از ایران درست است که مردم تا حدودی با این دردها آشنا هستند ؛ ولی زیر این فشار مستقیم نیستند. البته آنها هم درد دیگری شاید داشته باشند که آن هم دوری از وطن است که آنها را آزار میدهد. فرق تنها از این حیث وجود دارد، وگرنه همه موسیقی ایرانی را دوست دارند و آن را خوب حس میکنند.
هر چند، همهی شنوندههای ما از نظر درک هنری یکدست نیستند. تعداد کمی هستند که اصلاً نمیدانند که کجا آمدهاند. فقط شنیدهاند که مثلاً فلان گروه آمده است و میآیند تا ببینند چه خبر است! همین گروه از شنوندهها هستند که گاهی در بعضی از اجراها یک «بشکنی» هم میزنند، چون نمیدانند که در چه برنامهای آمدهاند. البته بعد از مدتی که اینگونه افراد به کنسرت ما میآیند، متوجه میشوند که این برنامه خیلی جدیتر از این است که فکرش را میکردند. برنامهای است که باید با آن فکر کنند. این مشکلی است که ما با مخاطب خارج از ایران داریم.
در داخل ما با این موضوع روبهرو نیستیم. نمیخواهم بگویم که آنها آگاهترند، بلکه در ایران این گونه فضاها وجود ندارد که به خودشان اجازهی بشکن زدن بدهند. کسانی که آگاهترند این افراد را سرزنش میکنند و یا به سکوت دعوت میکنند. افراد متوجه میشوند که این کار جدی و کلاسیک است و باید با آن فکر کنند. چون موسیقی ما موسیقی فکر کردن و اندیشیدن است. چرا که این موسیقی است که انسان را به گونهای به فرازستان و بالاها میبرد که هیچ پدیدهی دیگری نمیتواند این کار را بکند.
این تفاوت و اختلاف در شنوندهی داخل و خارج از ایران تا چه اندازه در کار شما، روی صحنه اثر میگذارد؟
به هر حال در اجرای زنده دو طرف در مقابل هم قرار دارند: یعنی شنوندگان و گروه اجرا. این موضوع بسیار پراهمیت است. اساساً کیفیت اجرای کار ما بستگی به کیفیت مخاطبی دارد که در سالن ِ اجرا حضور دارد. بهخصوص در ردیفهای اول سالن که معمولاً ما آنها را میبینیم، گاهی اتفاق میافتد که موج خوبی میآید؛ یا موج خوبی دریافت نمیکنیم. در حالیکه ما هیچ وقت به شخص خاصی نگاه نمیکنیم ولی موجی که ما از آنها میگیریم، چه مثبت چه منفی، در کار ما تأثیرگذار است. در واقع ما بهعنوان هنرمند این تابش و بازتاب میان شنونده و اجراکنندهی موسیقی را زود متوجه شده و درک میکنیم.
بهطوری که وقتی ما برای استراحت به پشت صحنه میرویم با هم میگوییم که چرا شنوندههای ما امشب اینجوری هستند و کار ما اصلاً خوب نیست؟! یعنی همهی ما به یک درک مشترک از این موج میرسیم. گاهی هم بعضی از شنوندهها حضور و وجودشان همه چیز را عوض میکند و چنان موج مثبتی دارند که ما را با خود به اوج میبرند. ولی برخی شبها هم هر کاری میکنیم، پرواز امکانپذیر نیست. در حالیکه ما همان آدمهای شبهای دیگر هستیم و شرایط ما فرقی نکرده است. تفاوت تنها همان تابش و بازتاب بین ما و شنونده است که اجرای یک شب را خوب میکند و یا یک شب را نه چندان خوب. این ارتباط معنوی است که بین ما و مخاطب وجود دارد.
پس این ارتباطی به داخل و خارج از ایران هم ندارد...
نه، اصلاً ارتباطی ندارد و میتواند در هر جایی اتفاق بیفتد. ما اجراهایی در خارج داشتهایم که تحت تأثیر همین امواج، در حال اجرا پرواز کردیم و این تابش و بازتاب تنها به نوع ارتباط ما و شنوندهی ما بستگی دارد.
تدارک یک کنسرت بههرحال از حیث مدیریتی آن در داخل و خارج دارای تفاوتها و مشکلاتی است. وجود این تفاوتها و یا مشکلات خاص تا چه اندازه در کار شما تأثیرگذار است؟
بله، تدارک یک کنسرت در داخل و خارج مشکلات خاص خود را دارد. ما در ایران مشکلات زیادی تا رسیدن به شب اجرای کنسرت داریم که در نوع خود خاص هستند. ولی در ایران وقتی به این مرحله رسیدیم، سکوت و نظمی بر شنوندهها حاکم است و معمولاً، بهخوبی به پایان میرسد. در خارج از ایران، ما خیلی مستقیماً درگیر تدارک کار نیستیم، ولی مشکلات دیگری وجود دارد. در خارج نظم بیشتری حاکم است، مسئولیت ما کمتر است و در نتیجه اگر مشکلی هم باشد، به من بهعنوان خواننده منتقل نمیشود. در صورتیکه، در ایران با این که من مدیر برنامه دارم ولی در نهایت تمام این مشکلات به من ارجاع میشود و باید در تمام مراحل دخالت کنم تا برنامه بهخوبی اجرا شود و بههمین دلیل مسئولیتهای زیادی بر دوش من است که بههر حال در کار و احوالات من تأثیر میگذارد. بنابراین، شبهای سختی را پشت سر میگذارم تا به شب کنسرت برسم.
اما در خارج، مشکلات ما از نوع دیگری است. گاهی ما با شایعات و حرفهای عجیب و غریبی روبهرو هستیم که وقتی میشنوم تعجب میکنم که این حرفها چطور گفته میشود. یا در برخی جاها برخی اشخاص یا گروهها میخواهند از حضور ما به نفع منافع خود یا گروه خاصی استفاده کنند تا خودشان را مطرح کنند. اینها گاهی فضایی را میسازند که وقتی ما میرسیم، تازه متوجه میشویم که از همه چیز بیخبریم!
آقای شجریان، همانطور که میدانید در داخل ایران علاقهمندان موسیقی از شما انتظار دارند که بیشتر کنسرت بدهید و گاهی از شما انتقاد میشود که کنسرتهای شما در خارج بیشتر از داخل ایران است. چرا اینگونه است؟
ببینید، ما در ایران با مسائل زیادی روبهرو هستیم. برای مثال، اگر بخواهیم کنسرتهای بیشتری را داشته باشیم تنها باید اجرا در شهر تهران را در نظر بگیریم؛ چرا که در شهرستانها مشکلات زیادی هست. در آنجا بیشتر امام جمعهها که سخت مخالف موسیقی هستند، تعیینکننده هستند و با طرح حرفهایی برای کار ما مشکل ایجاد میکنند!
البته گاهی من به این حرفها واکنش نشان میدهم و ممکن است مشکلات تا حدودی حل شود. ما تقریباً فقط در اصفهان کنسرت داشتیم و چند سال پیش در شیراز. در سایر شهرستانها ما با مشکل مواجه هستیم. چون فضا در شهرستانها پیوسته در حال تغییر است؛ یعنی با تغییر یک شهردار، استاندار، و یا امام جمعه همهی سیاستها تغییر میکند. در چنین جوی نمیتوان کنسرت داد. ما با مشکلاتی از این قبیل روبهرو هستیم، وگرنه من ترجیح میدهم در داخل ایران برنامههای خود را اجرا کنم و مشکلات دوری از وطن و این سختی را دیگر نخواهم داشت. ولی مدیران دولتی و کسانیکه در رأس امور هستند مانعتراشی میکنند. برای مثال، من در شهر خودم، مشهد برای ٣٠ سال است که نتوانستهام کنسرت بدهم؛ چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمیگذارند کنسرتی برگزار شود.
شما بهزودی در تهران با گروه جدیدی بهنام «شهناز» برای چند شب کنسرت خواهید داشت. دربارهی برنامه و ترکیب این گروه توضیحی دارید؟
بله، این برنامه در روزهای ٢٩ و ٣٠ خرداد - ١، ٢، ۶، ٨ و ٩ تیرماه امسال در تالار اجتماعات وزارت کشور خواهد بود. البته ترکیب این گروه بیشتر از نوازندههای جوان خواهد بود و با تعداد بیشتر. و قطعات که بیشتر از ساختههای خود من است و چند کار از آقای مجید درخشانی و نیز با اشعار متفاوت. بهدلیل علاقهی من به استاد «جلیل شهناز»، نوازندهی تار و موسیقیدان پرسابقهی ما، نام این گروه را «شهناز» گذاشتهایم. البته این گروه را ما در سالهای آخر فعالیت با رادیو تشکیل داده بودیم که خود آقای شهناز هم جزو این گروه بودند و افراد دیگری چون استاد «بهاری»، «موسوی»، «افتتاح» هم بههمراه خود من در آن فعالیت میکردند. من دوست داشتم تا این گروه را دوباره و این بار با نوازندگان جوان احیاء کنم.
منبع: بیبیسی - مجید میرمنتهایی (پژوهشگر موسیقی ایرانی)