تبليغاتX
موسیقی سنتی
موسیقی سنتی
دانلود،اخبار و ...
گفتگوی مفصل مجله فرهنگ و آهنگ با همایون شجریان

دیگر خودم هستم و خودم !

 

گفتگو با همایون شجریان

 

مجله فرهنگ و آهنگ در آخرین شماره خود (شماره 17 ، مهر و آبان 86 ) ، مصاحبه نسبتا مفصلی با همایون شجریان ترتیب داده است .

 

                          عکس روی جلد مجله فرهنگ و هنر

 

خلاصه ای از گفتگوی آقای همایون شجریان با این مجله در پی می آید .

 

در مقدمه این گفتگو که توسط بهرنگ تنکابنی و مسعود صالحی انجام گرفته ، اینچنین آمده است :

 

فروتنی با آن‌که فضیلت به شمار می‌آید ولی می‌تواند به آفت هنرمند هم تبدیل شود، وقتی قرار باشد برای خیل مخاطبانت که آدم‌های سمج و گریبانگیر هم در میانشان کم نیست وقت بگذاری، درها باز باشد، تلفن‌ها بی‌پاسخ نماند و مردم‌داری و مدارا بشود مرام تو، دیگر برای کار حرفه‌ای و ممارست و احیاناً ریاضت چه فرصتی باقی می‌ماند؟ تازه فکر می‌کنی کار تواضع دست آخر به کجا می‌کشد؟ به تفاخر؟ به بزرگی؟ نه، آخر کار در چشم جماعت خوار و بی‌مقدار می‌شوی. پس نتیجه می‌گیریم که خوب نیست آدم همیشه و همه‌جا در دسترس باشد.

 

«همایون شجریان» افتادگی دلپذیری دارد. فروتنی‌اش البته توام با زمین‌خوردگی ریاکارانه نیست. وقتی مثلاً در مورد تجربه‌ی کاری با آهنگسازی جوان‌تر از خودش صحبت می‌کند، می‌بینی از آن رندی رایج ناخوشایند خیلی از هندمندان، خبری نیست. در میانه‌ی گفت‌وگو وقتی به او گفتیم پس کی همایون شجریان مسیر شخصی و مستقل خود را آغاز می‌کند، صادقانه گفت که مقیم کوی و مکتب پدر است و قرار نیست به تشویق تماشاچیان، آموزه‌هایش را بگذارد و صرفاً به‌قصد تنوع و تفاوت، احوال بگرداند.

 

همایون شجریان با گروه دستان در بهمن‌ماه امسال تور اروپایی خود را آغاز می‌کند و این کنسرت سال آینده ـ حوالی تابستان ـ به تهران می‌رسد. همکاری شجریان با دستان که یکی از گروه‌های برجسته‌ی موسیقی ایرانی است، می‌تواند به تولید اثری حرفه‌ای و شنیدنی بیانجامد.

 

  • قرار است با گروه «دستان» برای اولین بار به روی صحنه بروید، چطور شد همکاری با دستان را انتخاب کردید؟ به هر حال همکاری با گروه دستان با توجه به پراکندگی جغرافیایی محل سکونت اعضای آن دشواری‌های خاصی دارد...

 

ارتباط من با گروه دستان از طریق آقای «فرجپوری» که از دوستان قدیمی و هنرمند شناخته‌شده‌ای هستند شکل گرفت و قرار شد کنسرت‌هایی را خارج از ایران برگزار کنیم. البته با توجه به این که هم من با پدر کنسرت داشتم و هم گروه دستان برنامه‌های مختلفی را در اروپا و آمریکا داشتند، زمان دقیقی را برای کنسرت مشخص نکردیم. تا این که ۶-۷ ماه پیش، صحبت‌ها شکل جدی‌تری به خود گرفت و آقای «متبسم» در خارج از ایران کارهای هماهنگی با برگزارکنندگان و سالن‌ها را دنبال کردند.

 

طی این مدت به کمک دوستان قطعاتی را آماده کردیم که البته هنوز هم این هم‌فکری‌ها ادامه دارد. این ارتباطات بیشتر از طریق تلفن و ایمیل صورت می‌گیرد. از سوی دیگر آهنگسازی یکی از بخش‌های کنسرت به عهده‌ی آقای فرجپوری است و از آنجایی که ایشان در ایران هستند، مشکلی در زمینه‌ی مرور و کار بر روی آهنگ‌ها نداریم. آهنگسازی بخش دیگر را آقای متبسم انجام می‌دهند. ایشان کارهایشان را برای من فرستاده‌اند و من در حال کار بر روی آنها هستم که طبیعتاً نظراتم را به ایشان منتقل می‌کنم. فکر می‌کنم به اندازه‌ی کافی زمان داریم که بتوانیم کار را به سطح مطلوب برسانیم.

 

این کنسرت به‌عنوان اولین اجرای مستقل صددرصد حساسیت ویژه‌ای برای من دارد. من تا کنون با پدر به‌روی صحنه می‌رفتم و در آواز همراهی‌شان می‌کردم و هیچ‌وقت به‌طور مستقل نمی‌خواندم که بخواهم یک برنامه را با آواز اداره کنم. قضیه کاملاً فرق دارد، من دیگر روی صحنه پشتوانه‌ی پدرم را ندارم. خودم هستم و خودم. به‌همین خاطر باید خود را به بالاترین سطح آمادگی برسانم و بتوانم صحنه را اداره کنم تا برنامه‌ای اجرا کنیم که جذابیت داشته باشد و مردم راضی از سالن‌ها بیرون بروند.

 

خوشبختانه توانایی گروه دستان باعث قوت بخشیدن به کار من می‌شود. با گروه دستان، پشتم قرص است. این گروه، همان‌طور که گفتید، هم توانایی اجرای قطعات سازی یا بی‌کلام را دارند و هم تصنیف‌ها همایون شجریان _ کنسرت شجریان و گروه آوا _ تهزان _ مرداد 86 | عکس از مهرو آوازها را به‌خوبی اجرا می‌کنند که من می‌توانم وظیفه‌ی آواز را در این بخش به عهده داشته باشم.

 

با شناختی که از شخصیت تک‌تک این افراد دارم و به حرفه‌ای بودنشان اطمینان دارم، می‌دانم که تجربه‌ی خوبی خواهد بود. همدلی هم باید در حین تمرینات ایجاد شود و ادامه یابد و تا کنسرت کامل شود. حال چقدر در ایجاد این همدلی موفق خواهیم بود، بستگی به جمع دارد.

 

من می‌توانستم برای کنسرت اول خیلی زودتر اقدام کنم، ولی دوست داشتم از جایی محکم و زمانی مناسب شروع کنم. الآن احساس می‌کنم که شرایط مهیا است.

 

به نظر من گروه دستان انتخاب خیلی خوبی است که بتوانم اولین اجرایم را با آنها داشته باشم، چون گروه دستان خودشان وزنه‌ای هستند و اینجا من هستم که باید کارم را درست انجام بدهم.

 

  • تسلط نوازندگان گروه دستان که شما به آن اشاره کردید در مقابل جریان غالب موجود در موسیقی کشور که همان بحث خواننده‌سالاری است، قرار دارد. شما در این باره چه نظری دارید، آیا فکر می‌کنید خواننده‌محوری تا این حد لازم است؟

 

نه. اصلاً. یک گروه، مجموعه‌ای هستند که با هم تلاش می‌کنند اما متأسفانه این اتفاق در ایران افتاده که خواننده مورد توجه است، شاید به‌خاطر شعر، یا حنجره که صدای طبیعی است. علتش برای من واضح نیست، چون خودم این احساس را ندارم. من همان‌قدر که از ساز لذت می‌برم از آواز هم می‌برم. حتی گاهی _مثلاً در چهارمضراب_ از ساز بیشتر لذت می‌برم. در بعضی گروه‌ها خواننده یا نوازنده یکی بر دیگری برتری دارد، در آن صورت است که این بحث پیش می‌آید. اما وقتی در یک گروه هر دو بخش، هم‌وزن و هم‌سنگ پیش می‌روند، همه‌ی این‌ها جذابیت خود را دارند.

 

البته گاهی یک خواننده آن‌قدر محبوب می‌شود که تمامی توجهات به‌سوی اوست. مثلاً در کنسرت‌هایی که با پدر داریم، گاهی خود او از اینکه کانون توجه است، معذب می‌شود.

 

من در آلبوم‌های خود هر جا احساس می‌کنم یک بخش آوازی و یا سازی زیاد است، آن را تغییر می‌دهم. من معتقدم که شنونده باید تمام آلبوم را با علاقه دنبال کند و احساس خستگی نکند، البته منظور شنونده‌ای است که همه‌ی کار را دوست دارد، نه شنونده‌ای که فقط تصنیف دوست دارد و یا آواز.

 

به نظر من کار «نسیم وصل» قدم محکم و مؤثری برای من بود و در آن کار به منظور خود رسیدم. جناب آقای ضرابیان و من قصد داشتیم کاری را ارائه کنیم که در قدم اول بتوانیم هم مخاطب عام و هم خاص و بیشتر جوانان، به‌خصوص آنهایی که از موسیقی اصیل به‌دور هستند و توجهی به آن ندارند و صرفاً به موسیقی پاپ علاقه‌مندند را جذب کنیم و فکر می‌کنم موفق هم شدیم. من می‌خواستم از این فرصت که خواننده‌ای از نسل آنها هستم استفاده کنم و آنها را دعوت به شنیدن موسیقی اصیل کنم، چرا که فکر می‌کردم شاید از زبان یک هم‌نسل بهتر پذیرای آن باشند.

 

در موسیقی‌ای که من در مکتب پدر آموزش دیده‌ام و ادامه می‌دهم، فرمی ارائه شده که به دل عوام هم می‌نشیند در صورتی که ممکن است حتی معنی شعر را هم ندانند.

 

پدرم آواز نمی‌خواند که فقط تکنیک آواز را نشان بدهد و معنی شعر و حال و هوای آن را در نظر نگیرد تا کسی هم که بشنود بگوید چه خوب چه‌چه می‌زند. بلکه او این ابزار، صدا و دانشی که دارد را برای روح دادن به حرفش و به دل نشاندن آن به خدمت می‌گیرد. شنونده با شعر سریع‌تر ارتباط برقرار می‌کند .

 

  • «محمدرضا شجریان» در جایی گفته‌اند که شما در شرایط سنی یکسان نسبت به ایشان در موقعبت بهتری هستید. چون از کودکی در محضر معلمی چون شجریان آموخته‌اید. فکر می‌کنم اوایل دهه‌ی پنجاه که آقای شجریان در شرایط سنی امروز شما بوده‌اند، دوره‌ای است که هنرمندانی مثل «پایور»، «شهناز» و «کسایی» حضور داشتند و از سوی دیگر «لطفی»، «علیزاده» و «مشکاتیان» درخشش خود را آغاز کرده بودند. شما در این باره چه فکر می‌کنید؟

 

شرایط آن دوران شرایط خاصی بوده و ما دیگر نام‌هایی که شما به آن اشاره کردید و بسیاری دیگر را امروز نمی‌بینیم. هر کدام از این بزرگان برای خود وزنه‌ای بودند. اغلب ایشان هم که در قید حیات هستند، سرمایه‌ی موسیقی هستند. اکنون هم که به چنین معانی‌ای فکر کنیم، می‌بینیم چقدر از این معانی دوریم. چقدر وجودشان مغتنم است. من فکر می‌کنم دیگر آن آدم‌ها به آن شکل نیستند، چون دیگر زندگی شکلش عوض شده. تکنولوژی، ریتم جامعه و تمام مجموعه‌ای که زندگی امروز را تشکیل داده، تأثیر خودش را گذاشته و باعث شده که حال و هوا و فضای آن موقع دیگر وجود نداشته باشد. حتی آن موقع، شکل به‌وجودآوردن یک اثر هم فرق می‌کرد. هنرمندان دور هم می‌نشستند و ارتباطشان به‌گونه‌ای بوده که بهتر می‌توانستند با هم کار کنند، هم‌نفس، هم‌دل و هم‌نظر شوند و زندگی کنند و در آخر اثری را با هم خلق کنند. امروزه دیگر این‌طور نیست، مثلاً برایمان سی‌دی می‌فرستند که گوش کنیم و نظرمان را بدهیم، دیگر ارتباطات به آن شکل وجود ندارد و کارها و گرفتاری‌ها نمی‌گذارد آن فضاها تکرار شود.

 

شاید بتوان گفت میان نسل جدید سردرگمی وجود دارد. هم‌نسلان من اصرار دارند کارهای جدید انجام دهند اما چون هنوز به آن مرحله نرسیده‌اند، دچار سردرگمی می‌شوند تا حدی که آن کار تنزل می‌کند.

 

در موسیقی ما بخش تکنوازی محور است. تفاوت اصلی که نسل جدید با نسل قبل دارد، این است که امروزه کمتر تکنواز خوب می‌بینیم. در حالی که در گروه‌نوازی بسیار قوی و باتکنیک هستند و از نسل قبل چیزی کم ندارند و حتی گاهی سر هستند. اما بحث تکنوازی یا اداره‌ی صحنه که پیش می‌آید، می‌بینیم که هنوز باید خیلی پخته‌تر شوند. شاید این نسل با گذر زمان بتواند خودش را تکمیل کند و به سطح مطلوب برساند. امروزه در نسل خودم کمترند کسانی‌که هم تکنواز خوبی باشند و هم گروه‌نواز خوب. شاید هم خیلی به دنبالش نمی‌روند. من با هر کدام از دوستان که صحبت می‌کنم _البته نه این‌که قصد نصیحت داشته باشم_ همیشه افسوس می‌خورم، مثلاً می‌گویم تکنیکت عالی است اما وقتی ساز می‌زنی و آواز می‌خوانم، تو ریتم مرا متوجه نمی‌شوی. باید ریتم آواز مرا پیدا کنی و حفظش کنی. بعضی وقت‌ها هم جمله‌بندی‌ها ناقص است.

 

در گذشته خیلی مهم بود که جمله‌ها و موتیف‌ها چه باشد و آن را پرورش می‌دادند. مخصوصاً در مکتب اصفهان همین پرورندان موتیف‌ها و جواب آوازها خیلی اهمیت داشت. پدر خاطره‌ای تعریف می‌کنند: «یک‌بار استاد شهناز جواب آوازی داد که من فهمیدم باید شعر را آن‌گونه می‌خواندم، تأکیدی روی کلمه‌ای گذاشتم که معنی آن را تغییر داد، اما آقای شهناز طوری آن ملودی را نواخت که من وزن درست خواندن شعر را فهمیدم.» در این‌جاست که تکنواز به خواننده یادآوری می‌کند.

 

هم‌اکنون در حال انجام پروژه‌ای با آقای «درویشی» هستم که به آثار «عبدالقادر مراغی» مربوط می‌شود. به جرئت می‌گویم که فضاها خیلی متفاوت است، نه این که هیچ ربطی به موسیقی امروز ندارد، بلکه خیلی متفاوت است. شعر فارسی است حتی خیلی جاها نام گوشه‌ها در شعرش می‌آید، گوشه‌هایی که امروز هم در موسیقی وجود دارد اما همان گوشه‌ی امروزی نیست.

 

من از اول سعی کرده‌ام که در یک فرم جا نیفتم که بگویند همایون باید این فرم را بخواند. در یکی از قطعات آلبومی که با آقای «قمصری» کار کردیم از ساز گیتار استفاده شد. یک علت برای استفاده کردن گیتار این بود که کمی ذهن‌ها را بشکنیم. باید آزمون و خطا کرد تا چیزهای نو به وجود بیاید. خیلی‌ها هم این کار را کردند.

 

  • صدای محمدرضا شجریان را بسیاری از موسیقی‌دوستان، عاشقانه می‌شنوند. این جنس صدای اورژینال و صیقل‌خورده را یک نفر پرداخته و بر صدر نشانده است. شباهت صدای شما را شاید بتوان ژنتیکی یا بر اساس آموزه‌ها دانست ولی متأسفانه خیلی‌ها برای رسیدن به صدای شجریان در ورطه‌ی تقلید افتاده‌اند. با این همه هنوز مجموعه‌ای به اقتدار آلبوم‌های مختلفی از ایشان مثل «بیداد»، «آستان جانان»، «نوا»، «دستان» و... نشنیده‌ایم. علت چیست؟ آیا مشکلی در ادامه‌ی مسیر هست و باید راه تازه‌ای انتخاب کرد؟

 

کارهایی که پدر انجام می‌دهد، زبان حال خودش است که برگرفته از جامعه و مردم کشورش است، چیزی است که واقعیت دارد.

 

    پدر و پسر _ کنسرت شجریان و گروه آوا _ تهران _ مرداد 86

 

در مورد فاصله‌ای که شما به آن اشاره کردید، شاید مشکل از بقیه نیست، پدر به جایی رسیده که دیگران هر چه تلاش می‌کنند به او نمی‌رسند.

 

در ساز هم این اتفاق افتاده. نوازندگانی چون کسایی، شهناز و دیگران هر کدام در نوازندگی کارهایی کرده‌اند که همه می‌خواهند مثل ایشان بشوند. ولی من معتقدم که حتی اگر مثلاً یک نفر مانند آقای کسایی نی بزند، هیچ‌گاه به ظرافت‌های نوازندگی ایشان دست نمی‌یابد.

 

شما وقتی می‌گویید کارهای جدید نتوانسته جای کارهایی مثل «آستان جانان» یا «بیداد» را بگیرد به این دلیل است که برای شما این کارها در قله‌اند.

 

  • شما به‌عنوان هنرمندی که در مکتب محمدرضا شجریان کار می‌کند، قصد ندارید که عرصه‌ی کار خود را گسترش دهید و به‌قول خودتان فراتر بروید؟

 

فرض کنید فردی مثل من که از بچگی در همین فضا بزرگ شده و تمام موسیقی بر پایه‌ی همین مکتب در ذهنم شکل گرفته بخواهد کار متفاوت انجام دهد. مثلاً پاپ بخواند و یا شیوه‌ی دیگری را کار کند. به نظر من این تغییر مسیر کاملاً بیهوده است. چون افراد درجه یک بسیاری هستند که در شیوه‌های دیگر مشغول به فعالیت هستند. اما در همین شیوه باید حرکت‌هایی صورت گیرد. پدر بر شیوه‌ی اکثر قدما مانند «طاهرزاده»، «ظلی»، «جانسوز»، «قمر»، «بنان»، شهناز و بسیاری دیگر کار می‌کرد و هرگز از مسیر هدف خود خارج نشده و در طول و عرض همین مکاتب فعالیت کرد و در کنار آن با تمام گوشه و کنار موسیقی ایرانی آشنا شد تا به شرایط امروز رسید که عصاره‌ی بیشتر سبک‌های آوازی و سازی موسیقی ایران در سبک ایشان وجود دارد. به‌طوری که اگر لازم باشد می‌توانند عیناً مانند هر کدام از این سبک‌ها، کاری را ارائه دهند.

 

یک خواننده باید به سبک‌های مختلف آشنا باشد. من هم کمابیش با همه‌ی این سبک‌ها آشنایی دارم اما چون همه‌ی آنها در کار پدر جمع بوده، راه ایشان را ادامه دادم و سراغ کار دیگری نرفتم.

 

تا زمانی که من هیچ ایده‌ای ندارم و معتقدم که هر کدام از آثار پدر را نمی‌توان بهتر از آن چه هست اجرا کرد، نمی‌توانم به این موضوع فکر کنم. تا زمانی که نیاز در من شکل نگرفته تا کاری را به کمال برسانم، نمی‌توانم این اقلیم را گسترش دهم. ممکن است کس دیگری بتواند اما در حال حاضر من نمی‌توانم.

 

  • چند خواننده‌ی هم‌نسل شما هستند، مثل «علیرضا قربانی»، «سالار عقیلی»، «علیرضا شاه‌محمدی»، «سینا سرلک» و... که جملگی در مسیر محمدرضا شجریان حرکت می‌کنند، نظر شما در مورد ایشان چیست؟

 

من کار هر کدام از این افراد را که می‌شنوم لذت می‌برم. یعنی نمی‌توانم بگویم خوب نخوانده‌اند. چون در این زمینه نمی‌شود کسی را با کسی مقایسه کرد. صدای هر کسی ویژگی، تکینیک و حال خاص خود را دارد. من به وجود همه‌ی این عزیزان که با جدیت آواز را دنبال می‌کنند و این‌قدر در کارشان موفق هستند، افتخار می‌کنم.

 

این که در آینده دامنه‌ی فعالیتشان به کجا برسد، به همت خودشان بستگی دارد. حتی در کنسرت‌های اروپایی که می‌پرسند در ایران چه کسانی خوب می‌خوانند، من همیشه این دوستان را نام می‌برم که البته بیشترشان هم شناخته شده هستند.

 

  • احساس رقابت با آنها ندارید، چون صدایشان هم به شما نزدیک است؟

 

نه. من در درجه‌ی اول احساس همدلی می‌کنم و فکر می‌کنم همه‌ی ما بر یک کشتی سوار هستیم. حتی اگر روزی ضعفی در کار هر کدام از دوستان پیش بیاید، من احساس ناراحتی می‌کنم. چنین اخلاقی نداشته‌ام، و همیشه کار خودم را کرده‌ام.

 

رقابتم با خودم است. همیشه کارم را زیر ذره‌بین می‌گذارم.

 

منبع http://sakhaei2004.blogfa.com

نظر هم بدی بد نیست

|+| نوشته شده توسط حمید رضا در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 17:57 |

type=text/javascript> http://www.WebData.ir/?AffId=3686